![]() |
![]() |
|
| هفته نوشته اقیانوس..هر هفته به روز میشود |
|
مفهوم راستین سنگینی را لمس کردم
و حالا افتاده ام...کمی باد که به وزد بر خواهم خاست در افق افتاده ام و رفتن رویاهایم را می نگرم ... بی جان و روانم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 16:21 توسط آرش.م |
|
|
هیچگاه برای عذرخواهی از خویش گریه نکرده بودم
ذره ذره خویش را حس می کردم عمیقا، که این درد را هم آغوش بودند...آنجا بود که من را بی رحم یافتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 7:44 توسط آرش.م |
|
|
سخت است از این فاصله چیزی بگویم...نگرانم که بدانی من
برایم سخت است که بگویم : این فاصله درمان است برای تو و من نفسم می گیرد گاهی ...هر گاه که تو را نمی بینم زیر این چتر سیاه نفسم می میرد انگار هر گاه رفته ام از تو به سویی با این چتر سیاه من برایم سخت است ... صادفانه تر بگویم : فاصله معنایی ندارد و من نمی دانم چرا از نفس می افتادم چه در آغوشم بودی و چه نه...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:56 توسط آرش.م |
|
|
امروز؛ من باور داشتم ،تو را باز هیچ وقت از نزدیک نخواهم دید پس، تا توانستم در عمق چشمانت نگاهت کردم و گاهی به لبانت ناخنکی زدم... مدتهاست ، دلم برایت تنگ است اما،هر دو می دانیم و من بیشتر که...
-----
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:57 توسط آرش.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دراین "هفته نوشته" ، پرتره های زیستن را از جهت های متفاوت ، با گستره احساسات همچون اقیانوس انسان در چهار چوب نوشته ها رسم می کنم. من زیستن را باور دارم، تو چطور؟
|
| پیوندها |
|
سفر-مطالب اجتماعی و موضوعات روز پاییزه بارون زده رشته هايي به ماورا بوف تنهایی من مسافری از کویر می گوید..مسافر کویر پاییز ایستگاه آخر كوچه انتظار |
|
RSS
|